مرتضى راوندى

229

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اين بدان ماند كه خرگوشى بگفت * من رسول ماهم و با ماه جفت به عقيدهء ميرزا فتحعلى : « مولوى اعتقاد خود را به زبان اهل سبا بيان مىكند . . . خلاصه همهء عقيده مولوى ، مخالفت با خرافات است ، ولى آراى خود را در ميان افسانه‌هاى روباه و شغال به شيوه‌اى پنهان داشته است كه درك آن براى مردم سطحى و بىمايه دشوار است . . . » « 1 » نفوذ افكار جديد در ايران « اصلاحات ميرزا تقى خان امير كبير و مخصوصا تأسيس دار الفنون در سال ( 1268 ه . ق ) به ابتكار و اهتمام او و دعوت آموزگاران خارجى جهت تعليم علوم جديد اروپايى به فرزندان ايران را بايد نخستين قدم در اين راه بشماريم . بعد از آن ، دو سفر سيّد جمال الدين اسدآبادى به ايران ، در سالهاى ( 1304 و 1307 ه . ق ) و تبليغات و تعليمات دامنه‌دار او برضد استبداد و لزوم اصلاحات و كوشش پيروان و ياران پرشور وى ، هركدام در بيدارى افكار ايرانيان ، اثرات قطعى داشتند ، همچنين بايد يادآور شد كه روشنفكران و آزاديخواهان ايران ، كه از مدتها پيش فقر مادى و معنوى كشور را دريافته و نگران اوضاع بودند ، در خارج از كشور دست به قلم بردند و چنان كه قبلا گفتيم به وسيلهء روزنامه و كتاب به روشن كردن ذهن مردم و تربيت فكر آنان پرداختند . از اشخاص مؤثر در بيدارى مردم ايران و پاشيدن تخم نهضت انقلابى ، ميرزا ملكم خان ناظم الدوله اصفهانى ، عضو وزارت امور خارجه ايران بود كه بنا به مشهور جمعيّتى سياسى يا چيزى شبيه آن در تهران تأسيس كرد ، و بعدها روزنامهء قانون او كه در لندن چاپ مىشد و رساله‌هاى متعدد و بسيار مفيدش ، انقلابى در طرز فكر ايرانيان پديد آورد . ترجمهء مقالات و نمايشنامه‌هاى ميرزا فتحعلى آخوندزاده و رسالات و اشعار ميرزا آقا خان كرمانى و كتابهاى حاج ميرزا عبد الرحيم طالبوف كه اصول افكار علمى و اجتماعى را به زبان فارسى بيان مىكرد و رمان اجتماعى حاج زين العابدين مراغه‌يى ، مقيم استانبول و جرايد فارسى كه در مصر و هند و استانبول منتشر مىشد . . . پيدايش جرايد و مجلات مفيد و مؤثر در قفقاز و انتشار آنها در ميان مردم آذربايجان ، همهء اينها يك رشته عواملى بود كه به تدريج و هركدام در زمان خود در تار و پود سازمان فاسد اجتماعى ايران رخنه كرد و طبقه حاكم ايران را از طرز ادارهء قديمى متوحش كرد و مردم را براى قبول تحول اساسى در شكل اداره و انتخاب راه و

--> ( 1 ) . انديشه‌هاى ميرزا فتحعلى خان آخوندزاده ، از ص 259 به بعد .